محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1066
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ضمير خويش نهان مىداشتى كه از مردم بيم داشتى و خدا سزاوارتر بود كه از او بيم كنى و چون زيد تمنايى از او برآورد جفت تواش كرديم تا مؤمنان را در مورد پسرخواندگانشان وقتى پسرخواندگان تمنايى از آنها برآوردهاند تكلفى نباشد و فرمان خدا انجام گرفتنى بود . » عايشه گويد : « و من آشفته خاطر شدم كه از زيبايى او چيزها شنيده بودم و بالاتر از همه آنكه خدا او را به زنى به پيمبر داده بود و گفتم به اين گردنفرازى خواهد كرد . » گويد : « سلمى خادم پيمبر پيش زينب رفت و قصه را بگفت و زينب زيور نقرهء خويش را به دو بخشيد . » يونس بن عبد الاعلى گويد : پيمبر خدا زينب دختر جحش دختر عمهء خويش را به زنى به زيد بن حارثه داده بود و روزى به طلب زيد سوى خانهء او رفت و پرده اى مويين بر در بود و از وزش باد پرده به كنار رفت و زينب در اطاق خويش سر برهنه بود و اعجاب وى در دل پيمبر افتاد و زيد از او دورى گرفت و پيش پيمبر آمد و گفت : « مىخواهم از زنم جدا شوم . » پيمبر گفت : « مگر چيز بدى از او ديده اى ؟ » زيد گفت : « هرگز چيز بدى نبوده و جز نيكى از او نديدهام . » پيمبر گفت : « زن خود را نگهدار و از خدا بترس . » واقدى گويد : « در همين سال در ماه ربيع الاول پيمبر به غزاى دومة الجندل رفت و سبب آن بود كه وى خبر يافت كه جماعتى آنجا فراهم آمدهاند و به قصد غزاى آنها تا دومة الجندل برفت و جنگى نبود و سباع بن عرفطهء غفارى را در مدينه جانشين كرد . » ابو جعفر گويد : « در همين سال پيمبر با عيينة بن حصن پيمان كرد كه در تغلمين و اطراف آن تعليف كند . »